شنبه / ۲۳ خرداد / ۱۴۰۵
×

در روزهایی که خبرهایی از شکل‌گیری یک تفاهم سیاسی بین ایران و آمریکا به گوش می‌رسد، یک پرسش اساسی مطرح است: کدام طرف واقعاً برای امضای این توافق عجله دارد؟

معمای مذاکرات؛ واشنگتن نیازمند توافق است یا تهران؟
  • کد نوشته: 71644
  • ۲۳ خرداد
  • 0 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • یادداشت مهمان- علیرضا پورجعفری – روزنامه‌نگار و پژوهشگر رسانه: در روزهایی که خبرهایی از شکل‌گیری یک تفاهم سیاسی بین ایران و آمریکا به گوش می‌رسد، یک پرسش اساسی مطرح است: کدام طرف واقعاً برای امضای این توافق عجله دارد؟

    برخلاف روایت رایج در رسانه‌های غربی و برخی در داخل، شواهد اینطور اثبات میکند که این آمریکا و شخص ترامپ است که در تنگنا قرار دارد. افکار عمومی این کشور از تداوم تنش‌ها فرسوده شده است. اقتصاد آمریکا با تورم مزمن و کسری بودجه فزاینده دست و پنجه نرم می‌کند. به گزارش رسانه‌های آمریکایی قیمت هر گالن بنزین در اواخر ماه مه به ۴.۵۶ دلار رسید که بالاترین رقم در چهار سال اخیر است. کارشناسان بودجه در ایالات متحده نیز، زنگ هشدار را در مورد هزینه‌های فزاینده جنگ در ایران به صدا درآورده‌اند؛ پنتاگون هزینه جنگ ایران را ۲۹ میلیارد دلار برآورد کرده است که این رقم روزانه حدود ۱ میلیارد دلار افزایش می‌یابد.

    علاوه بر این، کارزار انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره به نقطه حساسی رسیده و این در حالیست که ترامپ وضعیت خوبی در افکار عمومی آمریکا ندارد. به گزارش ماه ژوئن ۲۰۲۶ موسسه مطالعات سیاسی دانشگاه هاروارد، ۵۱ درصد از مردم آمریکا مخالف عملکرد ترامپ در برابر ایران هستند. علاوه بر این، رسانه آمریکایی CNBCNEWS نیز گزارشی به نقل از نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز و یک موسسه پژوهشی در آمریکا منتشر کرده که در آن میزان تأیید عملکرد کلی ترامپ در افکارعمومی آمریکایی‌ها به ۳۷ درصد رسیده است.

    همزمان با انتشار این گزارش‌ها، بررسی ادبیات خبری رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد که این عدد پایین‌ترین سطح مقبولیت در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ تا این زمان است که حکایت از وضع نامطلوب وی در افکار عمومی آمریکا آن هم نزدیک به انتخابات میان دوره‌ای در کنگره دارد. اگر تصویب طرح محدودسازی اختیارات جنگی ترامپ در سنای آمریکا را که اخیراً و به کمک چند هم حزبی وی انجام شد نیز به این زنجیره اضافه کنیم، وضعیت افکار عمومی مردم آمریکا نسبت به ترامپ بهتر مشخص می‌شود. این ها نشان می‌دهد که رئیس جمهور آمریکا برای بقای سیاسی خود به یک دستاورد ملموس در سیاست خارجی نیاز دارد. دستاوردی که به رأی‌دهندگان آمریکایی نشان دهد سیاست فشار حداکثری او در قبال ایران به نتیجه رسیده است.

    با این وجود سوال اینجاست که اگر ترامپ وضعیت نامطلوبی دارد که دارد، چرا ایران باید به او پاس گل داده و از مخمصه‌ای که در آن گیر کرده، نجاتش دهد؟ جواب اینجاست که حداقلی‌ترین دستاوردهای ایران در تفاهم احتمالی با فرض تحقق سناریویی که در آن ترامپ بتواند با بهره‌برداری تبلیغاتی از این توافق، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره را پشت سر بگذارد و اقتصاد آمریکا را نیز حتی برای بازه زمانی کوتاهی آرام کند، در دو حوزه قابل بررسی است:

    نخستین دستاورد، بازسازی نظامی و برطرف کردن نقاط آسیب دیده از جنگ است. ایران برای حفظ بازدارندگی نظامی پایدار نیاز دارد که حفره‌های پدافندی خود را ترمیم کند و با استفاده از فرصت به دست آمده، سامانه‌ها را ارتقا دهد. علاوه بر این، ایران نیاز دارد که توان آفندی خود را هم در برابر تهدیدات آینده به روز نماید و بانک اهداف جدیدی را به داشته‌های خود اضافه کند تا در نبرد احتمالی بعدی مورد استفاده قرار گیرد. همانطور که بعد از جنگ دوازده روزه این اتفاق رخ داد و خروجی آن منجر به مقاومت چهل روزه در برابر تجاوز دشمن آمریکایی – صهیونی شد. با این نگاه، هر توافقی که فضای تنش را کاهش دهد، این فرصت را در اختیار نیروهای مسلح ما قرار می‌دهد که توان نظامی خود را بازسازی کنند؛ این یک ضرورت راهبردی است که مذاکره‌کنندگان ما به آن آگاهی کامل دارند.

    دومین دستاورد و شاید مهم‌تر از دستاورد قبلی، تثبیت حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی و حفظ تمامیت ارضی کشور است. دشمن آمریکایی – صهیونی، از ابتدا جنگ را با هدف فروپاشی نظام سیاسی در ایران و تجزیه کشور طراحی کرده بود که بر همین مبنا تحقق سناریوی آنچه در لیبی اتفاق افتاد یا در سوریه گذشت را برای ایران در سر می‌پروراندند. اما امروز، پس از چهل روز درگیری مستقیم و چند روز تبادل آتش در جنوب کشور، ایران نه تنها تجزیه نشد، نه تنها تضعیف نشد بلکه به نقطه‌ای رسید که حالا توافق با آن، برای آمریکا دستاورد است که این خود، بزرگ‌ترین شکست راهبردی برای معماران جنگ محسوب می‌شود.

    بنابراین، هرگونه تفاهم یا توافق، حتی اگر کوچک، گام‌به‌گام و صرفا برای مدتی کوتاه باشد، در وهله نخست به مثابه یک پیروزی سیاسی و نظامی برای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. این توافق، شکست پروژه تجزیه ایران را نهایی می‌کند. این توافق، ناتوانی دشمن در حذف حاکمیت مقدس جمهوری اسلامی را به ثبت می‌رساند. این توافق، بیش از پیش اثبات می‌کند که پیش نیاز دیپلماسی، میدان است و این ضربات کوبنده در میدان است که دست دیپلمات را برای احقاق حقوق ملت باز میگذارد و از همه مهم تر این توافق فرصت نفس تازه کردن را به نیروهای مسلح برای دورهای بعدی نبرد احتمالی می‌دهد. هرچند که تا لحظه نگارش این یادداشت، هنوز چیزی قطعی نیست و این فضای شکننده آمادگی هر اتفاقی را دارد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *